گپ عاشقانه

عناوین مطالب وبلاگ
- همیشه فکر می کنند برد کرده اند..برای اینکه مجبور نیستند بروند بالا و بیایند پایین و همه چیز دم دستشا
- ژیلتم که تازه سرش را عوض کرده بودم را برداشتم و کشیدم روی ساق پایم....ولی اتفاقی که معمولا اینجور و
- می کردم....سیگار کشیدنم به این بستگی داشت که تنها باشم ...برای همین هنوز مانده بودم که یه چیزی مثل گ
- راهرو افتاده بود .همون جایی که خوراک جولان دادن گربه هاست...تعجب کردم...ترسیدم و همون جا ایستادم و
- ی گم...چند تا قرص انداختم بالا و رفتم تو تختم که بخوابم...با حساب قرص ها و کسالتی که داشتم احساس برد
- ک نابغه ی دیوانه پیدا می شودکه خیال دارد انتقام بگیرد...انتقام های پر از ادا و اطوار و شایسته و بایس
- ناپذیر باید اتفاق را معنا کرد...یک جور موجودات سرگشته ای که به دنبال یک اتفاق می گردند...در "شورش بی
- انزوایسان هستند،روابطشان با دیگران کم است.و این دیگری همیشه برای آنها موجودی است که جز بدبیاری و ناک
- گذاشتم ارواح آنها آرام توی زندگی من بخزند و من راقضاوت کنند.من را د رخصوصی ترین لحظاتم که آرزو می کر
- مان متوجه شود دست به انتخاب می زنیم بین زمینی بودن یا قدم گذاشتن در یک مجهول بی پایان.در لحظاتی با ز
- را هم نمی کند.از این عجیب تر هم هست...قسم می خورم را این را دیگر شما اصلا باور نمی کنید.(طبیعی هم هس
- پیش است من خیلی عادت ندارم که بخواهم با کسی از در دوستی در آیم.ولی او هر چیزی را می خواهد شروع می کن
- ختم. البته نه به خاطر در باغ شگفت انگیزی که ناگهان به رویم باز شده باشد. به خاطر برآورده شدن آرزوی غ
- به قول خودمان یواشکی و زیرچشمی به او نگاه کردیم تا دیدیم نه واقعا دارد با خودش حرف می زند و هیچ هند
- ه فرار می کند؟ ترس بزرگ او چیست؟ چه چیز او را آنقدر ترسانده که مجاب شده کشورش را ترک کند، کشور پیشرف
- اصلاً بو نبرند. منتها این خریتی بود که کرده بودم و فکر نویسنده شدن را به سرشان انداخته بودم. مسئله د
- امشب توی کانال ققنوس عکس دخترک زیبا و کوچولویی رو دیدم که کاپشن قرمز تنش بود. زیر عکس نوشته شده بود
- حرفه‌ای یکی از این تلاش ها بود. تلاش دیگر تغییر رشته دادن بود و آماده شدن برای کنکور فلسفهٔ هنر. در
- زی ام، برای من عجیب است. غافلگیرم می‌کند. برای اینکه همیشه‌ی خدا آنها را می‌بینم که یا در حال سفرند
- ه ریخته بودند بیرون. افرادی تنها. پیرزنی تنها، پیرمردی تنها که آواره با نگاه پر ترس دور خودشان می‌گش
- تادیم. به سین گفتم من نمی‌توانم برگردم بالا. بیا برویم توی پارک بنشینیم. بدنم همچنان می‌لرزید و دلم
- طبق عادت هر شب قبل از خواب به کلاس درس قوام گوش کنیم. سقراط و افلاطون و فیثاغورت و هراکلیتوس و چند ن
- تاره‌ی سمج و تنبل ابتذال، ستاره‌ی مهربان کودکی، ستاره‌ی مادربزرگ ها، ستاره‌ی دیجیتالی با رنگ‌های خیر
- نی و غرق شوی در روزمرگی این اجازه به تو داده نمیشود. چرا که همیشه مهیب حادثه‌ای هست. درگیری جزئی با
- م میسوزد و اندامم کارکردش را از دست داده است، گویی یادش رفته چه می‌بایست انجام داد. بلاتکلیف و گیج
- تو رو خدا. و من دیگر دلم نیامد که باهاش قدم نزنم. هر وقت به جای شلوغی میرسیدیم میگفت: خاله بیا راهمو
- می‌کوبیدیم و می‌رفتیم که ببینیم همدیگر را. گاهی خط و کاغذمان می‌رسید و بعضی وقتها با تلفن تلاشی عبث
- شه فکر می‌کردیم اگر در یک شهر باشیم تند تند همدیگر را می‌بینیم. روح‌مان هم خبر نداشت که روزی چ
- امروز پس از مدتها، یک کار مهم کردم. رفتم و دوستم را دیدم. چیز مهمی به نظر نمی‌آید. با این حال من خی
- تنی و سیب‌زمینی. ممکن است بعد از اینکه رفتم توی رختخواب سکته کنم و در جا بمیرم. بله خیلی چیز‌ها ممکن
- برخورد دستهای گنده ی گودزیلا، توی سرمان پر از صدا می‌شود به شدت برخورد می‌کنیم با تمام چیزهایی‌ که
- مدم تهران که کاش پایم قلم می‌شد و نمی‌آمدم و همان جا می‌ماندم. دست توی دستش می‌گذاشتم و تا لحظه ای ک
- دوام بیاورد تا بتواند مدام توی گوش صاحبش زمزمه کند که اول خودت، که اولویت‌ با توست، که بگذار تو اولی
- لبخندها را می‌کشد و آدم‌های شرافتمند را به حاشیه می‌راند. به «ه» فکر می‌کنم به بیمارستان رفتن های مد
- ه‌ایم، یعنی تو می‌گویی؟ این قرار اول نبوده است؟!... سر بر می‌گردانم و دختری، طفلی را می‌بینم که تا د
- شده، توی تابه ای داغ بود. صحنه‌ی بعدی دختر در حال عوض کردن پوشکِ یه نوزادِ چند ماهه بود! و بعدی کشی
- میدونم به محضی که تموم بشه دست میکشی. هم از طراحی هم از برگه لایتنر نوشتنای شبانه. فردا باید بری و ی
- چِ دیوار. این جوری میخوای جلسه ی بعد که رفتی پیش دکتر توقع داشته باشی داروهات رو کم کنه؟ اینجوری میخ
- صفحه ی گوشیشون. هیچ وقت به خودم این اجازه رو ندادم. و خب نگاه کردن هم با اینکه الان واقفم به اینکه ک
- اریه که خارج از عرف جامعه ست ولی من تا همین چند وقت پیش به این دقت نکرده بودم و هر موقع سوار اتوبوس
- ساعت چنده؟حدودای ۱۱ و قاعدتا ۱۱ شب و درد امونم رو بریده. مسواک زدم. آب نمک قرقره کردم. دسشویی رفتم.
- یش. که دیدم باز آلارم داده که نسخه‌‌ی جدید اومده و باید به روز شه. به روز کردم به نسخه‌ ۲ و مثل چی پ
- رد. اما این مزیتش بخوره تو سرش :/ :)) همینقدر خشن! من نسخه‌ی قبلیش رو بیشتر دوست داشتم و الان هرچی م
- نوت گوشی. آها گفتم نوت گوشی‌. چن روزی بود که آلارم می داد برای آپدیت. پشت گوش مینداختم. چون با همین
- ز خودم راضی ام یا نه. خب کپسول تقریبا اثر کرده و الان میخوام یکم بخوابم. یه سری پست هم موند که بعد
- ده؟ انقد( کوچکترین دایره ی ممکن را با انگشتانش ایجاد می کند و به آن اشاره می کند) خب حالا که دونستی
- یع سرچ کردم به دنبال تهرانی های آشنام. کامرانم(مریم/شکسی) فاطمه فرشته و تنها! آخ از این آخری. ایمیلم
- ست هست یا نه. ولی اگه درست باشه برای زلزله ی چند ثانیه ای که خسارت چندانی هم دربرنداشته فاجعه س.وای
- میخواد تو طوریت نشده باشه. هم خودت. هم ... ایمیلم امروز درست شد. خوشال شدم. میدونم موقته و باز ممک
- - خرید اینترنتی قرص وایمکس
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 صفحه بعد